شمارهٔ ۲۷
اژدهای عشق زد زخمی عجب بر دل مرانیست خاطر سوی تریاک و فسون مایل مرا
نیست تریاک و فسون من بجز جانان که ساختمهرش از صبح ازل در جان و دل منزل مرا
عمر در تحصیل وصلش رفت و آن حاصل نشدوارهان ای هجر ازین تحصیل بی حاصل مرا
منزل او دور و بر من کوههای بار دلکی تواند برد با این بارها محمل مرا
هستی من شد حجاب او بده ساقی شرابتا کند از هستی من یک زمان غافل مرا
گر نگیرد دست من شاه عرب ای وای مناینچنین کاندر عجم مانده ست پا در گل مرا
جامی آسا غرقه دریای عشق او شدمهیچ ازین دریا مبادا روی در ساحل مرا