شمارهٔ ۲۶
نه کوی دوست هوای چمن گذاشت مرانه یاد او هوس انجمن گذاشت مرا
ربوده بود ز من یار من مرا یا ربچه جرم رفت که دیگر به من گذاشت مرا
گرفتمش سر ره دی پر از سخن دهنیروان گذشت و سخن در دهان گذاشت مرا
ز غصه کوه کنم چرخ بیستون گوییدرین هنر به دل کوهکن گذاشت مرا
تنم گداخت ز هجران و جان بسوخت ز شوقبلای عشق نه جان و نه تن گذاشت مرا
مرا چه زهره که گردم ندیم خلوت اوبس اینکه گرد در خویشتن گذاشت مرا
چگونه شرح دهم سر عشق او جامیکه عشق او نه مجال سخن گذاشت مرا