گنج

شمارهٔ ۲۶۵

نازک اندامی که هست آسیب تن پیراهنشجانم آزارد ز آسیبی که آید بر تنش
چون گلشن می داشتم بر دست چون دارم رواکوفتد گل گل به تن چون گلبن از دست منش
ترسم از آزار مژگان ورنه دارم آرزوکز بدن آزردگی چینم به چشم روشنش
فن خوبان است گاهی جنگ و گاهی آشتیخوبتر بینم ز خوبان جهان در هر فنش
هر زمان بی موجبی با او برآرم سر به جنگتا به رسم آشتی دست آورم بر گردنش
شد گریبان وصال او به چنگ از دست مندست آن کوتا بعد از آن بگیرم دامنش
بهر آن سرو این غزل جامی به برگ گل نویسباشد آن را افکند باد صبا پیراهنش