شمارهٔ ۲۳۴
کیم پیکان تو از دل برآیدمگر چون غنچه ام از گل برآید
مریز ای دیده سیل خون به جیحونمبادا موج بر ساحل برآید
دهد یاد من از محمل نشینیتچو مه زین نیلگون محمل برآید
سرشکم بر درت افتاده زانستکز آنجا حاجت سایل برآید
شبی بگذر خرامان بر خراباتکه صد غوغا ز هر محفل برآید
گر افتد عکس رویت بر مه نوچو ماه چارده کامل برآید
مگو جامی بدار از دامنم دستکه از دست من این مشکل برآید