گنج

شمارهٔ ۲۳۵

به من دارد دلت جنگی که داردبزن گو در بغل سنگی که دارد
ننوشد می جز از خون دل منز من دارد لبت رنگی که دارد
صدای ناله است از رگ رگ منمغنی نغمه چنگی که دارد
جلا ندهد بجز خاکستر منز خونم تیغ تو رنگی که دارد
نباشد جز به ذوق آن دهان خوششکر در گوشه تنگی که دارد
به نام من مخوان هرگز سگت راکزین دارد سگت ننگی که دارد
به سودای سواد نظم جامیستصریر کلکم آهنگی که دارد