گنج

شمارهٔ ۲۲۶

ساقیا عهد گل از ابر بهاران تازه شدباغ و راغ از سبزه و سبزه ز باران تازه شد
لاله آمد در چمن چون ساغر و نرگس به باغسوی ساغر آرزوی میگساران تازه شد
می پرستان ز آتش گل بزم می افروختندداغهای حسرت پرهیزگاران تازه شد
عندلیبان در هوای گل نوا برداشتندعشقبازان را هوای گلعذاران تازه شد
سبزه سر برزد ز خاک و مهر خط گلرخانهمچو سبزه در درون خاکساران تازه شد
لاله شمع افروخت نرگس جام می برکف نهاددر صبوحی رغبت شب زنده داران تازه شد
جامی از نو یک گل آورد از بهار طبع خویشذوق گفت و گوی آن گل بر هزاران تازه شد