گنج

شمارهٔ ۲۲

بر آستان تو عزیست خاکساران راکه نیست تخت نشینان و تاجداران را
به بیقراری زلفت گرفته ایم قرارقرارگاه جز این نیست بیقراران را
ز باغ لطف تو بینیم تازه گلبرگیجمال غنچه دهانان و گلعذاران را
گناه آینه فضل و رحمت است ای شیخمبین به چشم حقارت گناهکاران را
میار بی خردان را به روی عیب نهانکه تاب حکم محک نیست کم عیاران را
سپه به مصطبه بردندی ار خبر بودیز ذوق سلطنت فقر شهریاران را
ز فیض خاطر جامی نجست بهره حسودگیاه خشک ندانست قدر باران را