گنج

شمارهٔ ۲۰

بی تو از جان ملالت است مرابا تو بنگر چه حالت است مرا
بی جمال تو گر به مه نگرماز خیالت خجالت است مرا
کرده ام در صف سگانت جایبین چه جاه و جلالت است مرا
عشق گفتی ضلالتیست قدیماز تو رو در ضلالت است مرا
هر چه جز فن عشق و علم نظردر حساب جهالت است مرا
منم آن آینه که از هر رنگداده مهرت صقالت است مرا
دال زلفت کشید جامی و گفتکین به دولت دلالت است مرا