شمارهٔ ۱۶۹
به توبه شیخ مهوس مرا موسوس شدچو دید ساغر لعلت حریف مجلس شد
که بست طاق خم ابرویت تعالی اللهکه سجده گاه دل و جان صد مهندس شد
خراب بود به وحشت سرای هجر دلمخیال روی تو تشریف داد و مونس شد
چو سرو نازگذشتی به باغ و گرد رهتعبیر جیب گل و کحل چشم نرگس شد
فدای پیر مغان باد نقد هستی منکه یمن همت او کیمیای این مس شد
متاع فقر طلب لیک ازان توانگر دلکه هر چه داشت به می صرف کرد و مفلس شد
چو گشت مدرسه میخانه زان لب میگونعجب مدار ز جامی اگر مدرس شد