گنج

شمارهٔ ۱۷۰

صوفی ز خانقه به خرابات می رودزآفتکده به مأمن آفات می رود
عمر عزیزبی می و معشوق فوت کرداکنون پی تلافی مافات می رود
نعلین هر دو کون کشیده ز پای سعیموسی صفت به طور مناجات می رود
ما را طواف کوی مغان یاد می دهدهر جا سخن ز سیر مقامات می رود
هر دم بلای نفی سوی بحر نیستیدل بهر شست و شوی اضافات می رود
وانگه درون زورق الا گرفته جایپاک از همه به ساحل اثبات می رود
جامی رود به میکده شب بی چراغ و شمعاین راه را به نور کرامات می رود