گنج

شمارهٔ ۱۶۰

پرتو روی تو بر باده گلفام افتادباده شد آتش ازان پرتو و در جام افتاد
آستین کرمت دید ز ساعد پر سیمعاشق خام طمع در طمع خام افتاد
طبل خوبی چه زند پیش تو خورشید آخرطشت رسوایی او خواهد ازین بام افتاد
نیست آیین لب لعل تو جز کام دهیهمه ناکامی من زین دل خودکام افتاد
دلق صد پاره و سجاده صد رنگ به دوشچون دل خاص و تنش بر صفت عام افتاد
نام جامی که بلند از تو شد ای باده فروشچه خطا رفت که از دفتر انعام افتاد