گنج

شمارهٔ ۱۵۹

خوش آن مقام که در وی دلی فرود آیدز حسن منظر آن دیده ای بیاساید
امید مقدم یاران بود که پاکان رادرین خرابه به گل دست همت الاید
به نقش و خط چه تمتع ز خانه آراییچو دوستی به جمال خودش نیاراید
گشاده دار در خانه کز در بستهبرون ز تیرگی خانه هیچ نگشاید
گشای روزنه دل چو دیده تا نوریتو را ز عالم بالا جمال بنماید
چو نیست مطلع آن نور غیر روزن دلکس از عمارت خشتش به گل چه انداید
بر آستانه خدمت نهاده جامی سرکه مقبلی قدم لطف رنجه فرماید