گنج

شمارهٔ ۱۵۱

دوش در حلقه زلف تو دلم جا می‌کردهردم از هر شکن آن گرهی وامی‌کرد
هر گره را که از آن حلقه گشادی می‌دادپرتو دیگر از آن روی تماشا می‌کرد
چشمش از نور جمال تو جلایی می‌یافتجلوه‌ای خوب‌تر از پیش تمنا می‌کرد
در مظاهر که طلسمات حکیم ازلندطلب گنج گران‌مایه اسما می‌کرد
چون از آن گنج گهر بهره خود برمی‌داشتروی توحید در افراد مسمی می‌کرد
تیزبین گشته همه عین حقیقت می‌دیدهرچه عمری به وی ایما به من و ما می‌کرد
هر حکایت که درین مسئله جامی می‌گفتنکته‌ای بود که روح‌القدس املا می‌کرد