شمارهٔ ۱۵۰
هر کس که سود چهره به راه تو سود کرددر روی تو جمال ازل را سجود کرد
مسکین فقیه گوش اشارت شنو نداشتمنع سماع زمزمه چنگ و عود کرد
دیریست می زند دم ارشاد شیخ شهرآن نارسیده دعوی این کار زود کرد
صوفی نداشت جاذبه صید هیچ کسکاری که کرد سبحه و دلق کبود کرد
زاهد نبرد راه به سرمنزل فنابیچاره چون تحمل بار وجود کرد
افسردگان به ساحل حرمان نشسته اندخوش آن که جا به لجه بحر شهود کرد
جامی همیشه بود خراب از سرود عشقآمد صدای نی مدد آن سرود کرد