گنج

شمارهٔ ۱۴۹

جلوه گل رخت از طره چون سنبل کردکجه هندوی زلف کچه بازت گل کرد
باغبان زلف سیه برگل رخسار تو دیدیاد جعد گره اندر گره سنبل کرد
با تو گل سر ز گریبان لطافت برزدجامه را بر تن او باد صبا جل جل کرد
خانه مرغ دلم شاخ سر طوبی بودعاقبت خانه خود در سر آن کاکل کرد
عاشق مست که در بزم چمن نعره زن استکاسه داریش گل و مطربیش بلبل کرد
کشتی باده پیاپی پل دریای غم استوقت آن خوش که عمارتگری این پل کرد
جامی از جام جمالیست غزلخوان که به باغگلبن از جرعه ای آن ساغر گل پر مل کرد