شمارهٔ ۱۵۲
چه لطف بود که شیرین شمایل من کردکه شب نزول کرامت به منزل من کرد
دعای اهل صفا کرده حرز بازوی خویشنشست و ساعد سیمین حمایل من کرد
نهاد بر دل من دست و راحت از هر سوز دستیاری او روی با دل من کرد
هزارمشکلم از درد عشق در دل بودبه یک دو نکته لبش حل مشکل من کرد
چو شمع محفل من شد رخش چو پروانههمای سدره نشین طوف محفل من کرد
مرا به رندی و مستی که طعنه زد زاهدنه طعنه بود که شرح فضایل من کرد
شدم قتیل چو جامی و بهره مند مبادز عمر هر که نه تحسین قاتل من کرد