شمارهٔ ۱۰۱
یار بر دیده راه کرد و گذشتدیده را جلوه گاه کرد و گذشت
بودم افتاده خوار بر راهشبه حقارت نگاه کرد و گذشت
برقع زلف پیش روی کشیدروزگارم سیاه کرد و گذشت
آهم ازوی هوای کیوان داشترخنه در مهر و ماه کرد و گذشت
خواستم داد خویش ازو گریانخنده بر دادخواه کرد و گذشت
دید صوفی صفای میخانهپشت بر خانقاه کرد و گذشت
رفت جامی به قصد دیدارشبام و در دید و آه کرد و گذشت