شمارهٔ ۹۶
رقیب کیست که بوسه به خاک پات دهددرین معامله یارب خدا جزات دهد
ز کامبخشی لطفت امید می دارمکه کام جان من از لعل جانفزات دهد
گهی که جلوه کنی ترسد از خراش مژهوگرنه عاشق بیدل به دیده جات دهد
ز خط لب چه نویسی برات بر جانهاکه دید روی تو را کو نه جان برات دهد
چو دروفات کنم گریه هر گلی که دمدز آب دیده من نکهت وفات دهد
به ترهات کشد راه سالک آخر کاراگرنه دست ارادت به طره هات دهد
بیفت کشته او جامیا بود که لبشبه جرعه ای چو شوی خاک خونبهات دهد