شمارهٔ ۹۵
لبت دل دزد و من از وی شکر دزدکم افتاده ست ازینسان دزد بر دزد
ز چشمم شست چشمت سرمه خواببه عیاری برد کحل از بصر دزد
تنت را بنگرم دزدیده زانسانکه بر سیم کسان دوزد نظر دزد
اگر دزدیده ات بینم مکن عیبکه دزدی را نداند جز هنر دزد
غمت بر دل ز هر سو غارت آورددرآمد خانه را از بام و در دزد
هراسم شب به کویت از رقیبانبه شبها از سگان دارد خطر دزد
سر درج سخن مگشای جامیمبادا در کمین باشد گهر دزد