شمارهٔ ۷
الا یا ایها الساقی می آمد حل مشکلهاز می مشکل بود توبه ادر کاسا و ناولها
چو گردد کعبه رو لیلی ز مجنون بیش ازین نایدکه ریزد خون دل از دیده بر آثار منزلها
ز هر محمل چو آید بوی لیلی جای آن داردکه گردد اشک مجنون قطره زن دنبال محملها
بمیر از خویش تا زین موج خیز غم امان یابیکه شخص مرده را زود افکند دریا به ساحلها
نه لالهست آن دمیده گرد کویت ز اشک محرومانحبابی چند گویی خاست از خونابه دلها
به صد ذلت سر من و آستان پیر میخانهبه شیخ محترم بادا مسلم صدر محفلها
به خواب ار شعلههای نور گردد گرد تو جامیبشمس الراح عبرها و دور الکاس اولها