شمارهٔ ۶
هلال الکاس لم تکمل بشمس الراح کملهاکه گردد چون شود پر این مه نو بدر محفلها
دلم آن موج زن دریاست ز اوصاف جمال توکه افتد صد صدف گوهر ز هر موجش به ساحلها
به عزت باش با دلهای عالی همت ای خواجهکه گر افتی ز بام آسمان بهتر کزین دلها
چو هر منزل که لیلی کرده جا کعبهست مجنون رابه قصد کعبه مجنون را چه حاجت قطع منزلها
چو محمل را درون خالی بود از محملآراییبه زیورها چه سود آراستن بیرون محملها
کجا گردد به فکر عقل مشکلهای عاشق حلکه صد مشکل دگر پیش آیدش از حل مشکلها
چو افتد مشکلی جامی به ساقی گوی چون حافظالا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها