گنج

شمارهٔ ۶۵

راهت از دیده رفتنم هوس استسر به راه تو خفتنم هوس است
هر شبی بر خیال مقدم توخانه دیده رفتنم هوس است
نیست سر دلم بجز هوستلیکن این سر نهفتنم هوس است
خواهمت از لطیفه لب خندانلعل سیراب سفتنم هوس است
بی جمالت چو غنچه تنگدلمبا تو چون گل شکفتنم هوس است
ناسزایم مکن حواله به کسکز زبانت شنفتنم هوس است
هست در حال خویش جامی لالحال او با تو گفتنم هوس است