شمارهٔ ۵۶
از دو چشم تو مست بسیار استوز لبت می پرست بسیار است
همچو از عشق توبه ما راطره ات را شکست بسیار است
کم بود چون دو ساعدت هرچنددست بالای دست بسیار است
غمزه ات را به قتل خسته دلانتیر رفته ز شست بسیار است
باغ لطفی و از سنان ستمگرد تو خاربست بسیار است
به هوای تو از سحرخیزیذوق اهل نشست بسیار است
رد مکن نقد هستی از جامیکز گدا هرچه هست بسیار است