شمارهٔ ۴۶
ای رشک شاخ طوبی بالای دلربایتبر وی لباس خوبی چست است چون قبایت
بر فرق تاجداران کفش تو تاج و هر یکبنهاده تاج از سر چون کفش پیش پایت
سرهای سربلندان در حلقه کمندتدلهای نازنینان در ربقه وفایت
از چار حد عالم بر توست چشم نیکانیارب نگاه دارد از چشم بد خدایت
جان بر لب آمد از غم پیوند زندگی رادارم هوس پیامی از لعل جانفزایت
بخشد بهار خرم هر مرغ را نواییتو نوبهار حسنی من مرغ خوشنوایت
از زندگی بجانم بی روی تو خدا رابنمای روی زیبا تا جان کنم فدایت
وصلت بدین عزیزی کس چون خرد که نبودنرخ هزار یوسف یک نیمه از بهایت
با آنکه از دعایت خالی نیم زمانیباشم ز هر زبانی مستدعی دعایت
از مردمان دیده بسته ست دیده جامیآری نمی تواند دیدن کسی به جایت