گنج

شمارهٔ ۴۳

توسنت را رکاب ماه نو استدر رکاب تو مه پیاده رو است
از عنان تو باز می ماندمسرع وهم اگرچه تیزدو است
طاق گردون که پیشتر بستندبهر ایوان حشمت تو خو است
آنچه دارم ز لاله زار رختبر دلم داغهای نو به نو است
تیغ بر خط سبز خویش مکشکشت نوخیز ایمن از درو است
تا نمودی دو لب به میخانهدلق و تسبیح زاهدان گرو است
جرم من گر ز حد گذشت چه باکلطف عام تو چون شفیع شو است
داد می خواهم از تو گرچه ز نازگوشت آواز داد ناشنواست
گر بکاهد تمام خرمن عمراز تو بر جامی آن به نیم جو است