شمارهٔ ۳۲
تا کرد جا به گوشم آوازه جمالتخلوتسرای دل شد جولانگه خیالت
در هجر تو بمردم نشنیده بوی وصلتدر دام تو فتادم نادیده زلف و خالت
تو شاه ملک حسنی من تنگدل گداییدر خاطرم نگنجد اندیشه وصالت
شرح ملامت خویش از هجر تو چه گویمترسم که طبع نازک گیرد ازان ملالت
بر آسمان نتابد ماهی به احترامتدربوستان نروید سروی به اعتدالت
از آسمان مه افتد در سجده بر زمینتگر بر زمین بتابد یک گوشه از هلالت
گفتی که سرخ رو شد جامی ز نظم رنگینآری ز گفته خود دارد بسی خجالت