شمارهٔ ۳۰
چو عشق بر دوجهان حرف اتحاد نوشتچه فرق از حرم کعبه تا حریم کنشت
بر این صحیفه مکش خط اعتراض که نیستبجز نگاشته یک قلم چه خوب و چه زشت
ز پیر میکده جو وقت خوش که نتوان یافتجز از روایح انفاس او نسیم بهشت
پی بهشت ز می توبه کی کنم که بس استبهشت من سر کوی بتان حور سرشت
مربعم به سر خم نشسته خواهی یافتز خاک قالب من چون زمانه سازد خشت
به دام عجز درافکند شیر مردان راعجوز دهر ز بس رشته های حیله که رشت
نبرده رنج طلب جامیا وصال مجوینگشت صاحب خرمن کسی که تخم نکشت