شمارهٔ ۲۷۶
یار زلف دوتا به هم بستهصد کمند بلا به هم بسته
جعد مشکین او به هر حلقهصد دل مبتلا به هم بسته
دولبش بسته شد ز ما به سخندو شکر گوییا به هم بسته
پیش آن روی چیست دسته گلچند شاخ گیا به هم بسته
چون دو زلفش ازو دو دست رقیبخوش بود از قفا به هم بسته
نامه ما به او بود سوی شاهدوسه حرف از گدا به هم بسته
شعر جامی شنید و گفت به طنزاین همه از کجا به هم بسته