شمارهٔ ۲۶۹
بود جمله لطف آن زنخدان سادهولی باشد آن غبغب از وی زیاده
نه غبغب بلورینه جامیست گویینهاده در او سیبی ازسیم ساده
همانا کزان عارض آب لطافتتراویده زیر زنخدان ستاده
چو گردابی آمد ز طوفان فتنهدراو صد دل آشنایان فتاده
زلالیست گرد آمده زابر رحمتدوصد تشنه جان از تمناش داده
چو طوقیست از سیم کش هرکه دیدهبه طوق غلامیش گردن نهاده
چه سان سر کشد جامی از طوق شوقشکه مسکین چو قمری بدان طوق زاده