گنج

شمارهٔ ۲۶۷

ای ترک نازنین بشکن گوشه کلاهآشوب جان شاه شو و فتنه سپاه
دریوزه جمال کنان از تو روز و شبگردند گرد خانه تو آفتاب و ماه
تیغت کشیده صد الف و زخم تیر توهرجا چو دو رهی به درون کرده است راه
لوحیست گوییا تن من کز غمت بر اوسر تا به پانوشته شده ست آه آه آه
خواهم ز ضعف تن شوم از دیده ها نهاناز بس که کاهشم دهد این عشق کوه کاه
تا در ره سپاه تو پنهان بایستمایمن ز چاوشان به جمالت کنم نگاه
تا شد به دور لعل تو معمور میکدهجامی نه میل مدرسه دارد نه خانقاه