شمارهٔ ۲۶۶
ای شده روی زمین زیر زمینم بی توروی بنما که عجب بی دل و دینم بی تو
نه تو را رحم که یکجا بنشینی با مننه مرا صبر که یکدم بنشینم بی تو
چون روم طوف کنان روز فراقت به چمنجز گل حسرت و اندوه نچینم بی تو
بر سر راه تو بیمار فتم بو که ز دوربینی از گوشه چشمی که چنینم بی تو
از درت دور به بتخانه چین رو چه نهمنقش دیوار بود صورت چینم بی تو
زودتر وعده دیدار وفاکن که مبادغارت مرگ درآید ز کمینم بی تو
گفته ای چند به دیوار کند جامی روینکنم روی به دیوار چه بینم بی تو