شمارهٔ ۲۶۳
ای ماه که می نپرسی از منزانگاه که می نپرسی از من
آوازه فکند در همه شهربدخواه که می نپرسی از من
شاهی تو گدا چگونه گویدبا شاه که می نپرسی از من
پرسی همه را و جز تو کس نیستآگاه که می نپرسی از من
طومار شکایتم بر این شدکوتاه که می نپرسی از من
با کوه غم تو رفتم از جایچون کاه که می نپرسی از من
از لعل تو نیست کار جامیجز آه که می نپرسی از من