شمارهٔ ۲۴
دستم از جور رقیب است ز دامان حبیبکوته ای کاش رسیدی به گریبان رقیب
خردسالی و رقیبان ادب آموز تواندوای ما گر تو کنی کار به فرمان ادیب
زن خدنگ دگرم بر جگر ریش که نیستجگر ریش مرا طاقت درمان طبیب
بی تو در شهر غریبم به خدا بر تو که باشبا چنین روی شبی شمع شبستان غریب
جمعه جمعیت دل کی دهد آن را که بودگوش بر انکر اصوات ز الحان خطیب
چشمه آب حیاتی تو و عالم ظلماتنیست جز خضر وشان را ز تو امکان نصیب
نفرت طبع ز جامی مکن اظهار که هستاو غزلگوی غریب و تو غزلخوان عجیب