شمارهٔ ۱۸۳
دل سپردم به دلبری که مپرسسرو قدی سمنبری که مپرس
با رقیبان همه وفا و کرمبا اسیران ستمگری که مپرس
مردم چشمم از خیال لبششد توانگر به گوهری که مپرس
میرسد دم به دم ز غمزهٔ اوبر دلم زخم نشتری که مپرس
طوطی تلخ کامم از غم هجرآرزومند شکری که مپرس
ای که پرسی ز قبله نظرمطلعت ماه منظری که مپرس
او به خوبی سمر شد از جامیجامی از وی سخنوری که مپرس