گنج

شمارهٔ ۱۷۶

آید به برم چون تو نگاری نه و هرگزتازد به سرم چون تو سواری نه و هرگز
عمری پی یک بوسه اگر رو به تو آرمهرگز گذرد بر لبت آری نه و هرگز
کارم چه بود عشق تو و باز غم دلکاری به ازین دانم و باری نه و هرگز
موییست میان و سر موی است دهانتبوسی بود امکان و کناری نه و هرگز
تار سر زلف تو دراز است کسی دیدزینسان به درازی شب تاری نه و هرگز
از نرگس مخمور تو درعین خماریملعل تو کند دفع خماری نه و هرگز
گر خاک شود جامی دلخسته نشیندزین بر دل پاک تو غباری نه و هرگز