شمارهٔ ۱۴۰
عاشقان از خطت چو یاد کننداز سویدای دل مداد کنند
نامه شوق او به کلک مژهبر بیاض بصر سواد کنند
مرده را جان مده ز لب که مباداز بشر بیشت اعتقاد کنند
جان و دل بی تو روی در عدم اندروی بنما که خیر باد کنند
سایلان سرشک گر مرومجز به کویت کی ایستاد کنند
عهد تو سست و وعده ات نه درستبر تو مردم چه اعتماد کنند
هرگز اهل نظر نبینندتکه نه آغاز «ان یکاد» کنند
چون رسی خوی کنان به باغ سزدکه به گل همدمانت باد کنند
جامیان سرشدی به علم نظرشاید ار نامت اوستاد کنند