شمارهٔ ۱۳
عارض ز خط آراسته شد نوش لبم رابرهم زد ازان عارض و خط روز و شبم را
آن نخل طرب را چو گزیدم لب شیرینگفتا که مکن خسته ز دندان رطبم را
دل داشت نوای طربی فرقت آن ماهبا ناله بدل کرد نوای طربم را
دارم به تو روی از همه زان دم که نهادنددر قبضه عشق تو زمام طلبم را
تب لرزه ام از آه خود از زلف کرم کنتاری که ازان رشته ببندند تبم را
محجوبم ازان عارض خوب از سبب زلفیارب بکش از پیش حجاب سببم را
گفت از لب میگون تو جامی سخنی چندبفروخت به می دفتر فضل و ادبم را