گنج

شمارهٔ ۱۲

کو قاصدی که شرح غم اشتیاق راسازم پر از غزل چو خراسان عراق را
هر شب به صورت شفق از عکس خون دلرنگین کنم کتابه این سبز طاق را
با بخت من زمانه کند اتفاق و نیستجز هجر دوست خاصیت این اتفاق را
جز برق صبح وصل ز سر منزل امیدزایل نساخت ظلمت شام فراق را
جانم به لب رسید چو بختم به کام ریختاین زهرناک شربت مر المذاق را
عمرم چو بر تلافی هجران امان ندادبستم کمر تلاقی یوم التلاق را
جامی نمونه ایست ز ایوان قصر شاهایزد که سر به عرش کشید این رواق را