شمارهٔ ۱۱۳
باده چون بی غش و ساقی چو پریوش باشددعوی توبه درین وقت چه ناخوش باشد
صفت جام جهان بین که حکیمان گویندرمزی از جام بلور و می بی غش باشد
مدعی گر نخورد می بگذارش که مدامخاطر از وسوسه زهد مشوش باشد
آتشین می به کفم نه که جز این آتش نیسترند میخواره که مستوجب آتش باشد
از دل غیب نما نقش خط و خال بشویروی آیینه نشاید که منقش باشد
بر حذر باش درین خوابگه عیش مبادتیغها تعبیه اش در ته مفرش باشد
از سبو باده کشد دلشده جامی نه ز جامرند باید که درین شیوه سبوکش باشد