شمارهٔ ۱۱۲
ای خوش آنان که خم طره یاری گیرندیکدم از پیچ و خم دهر کناری گیرند
تا ازین لجه رسد زورق امید به لبلب جوی و لب جام و لب یاری گیرند
تا درین بی سر و بن صیدگه آزاد زیندجا سر کوهی و منزل بن غاری گیرند
هیبت بادیه فقر و فنا بین که در اوهر صف مورچه را خیل سواری گیرند
بی قرارند چون آتش ز غمت سوختگانتا نمیرند چه امکان که قراری گیرند
تیزبینان نظر از کحل بصر دوخته انددر رهت کحل بصیرت ز غباری گیرند
جامی و روی به خاک در تو چون ز حرمهر یک از کعبه روان راه دیاری گیرند