شمارهٔ ۱۱۱
دلم به ماه تمام از رخت عبارت کردهلال گفت و به ابروی تو اشارت کرد
غلام نرگس مستانه توام که نگاهبه تاج حشمت شاه از سر حقارت کرد
رسید از تو به دلخستگان بشارت قتلچه عیشها که دل از ذوق این بشارت کرد
خیال غبغب تو از شراب کافوریز جان سوخته تسکین صد حرارت کرد
خراب بود کهن کاخ عیش ساقی دورز لای خمکده تجدید این عمارت کرد
هزار مشعله نور دید سر به فلککسی که کشته مهر تو را زیارت کرد
رسید لشکر عشق توأم به ملک وجودز علم و فضل و ادب هرچه یافت غارت کرد
خرید سفله به علم و عمل بهشت نه دوستزهی خسارت طبعی که این تجارت کرد
نشد نشیمن جامی حریم میکده مفتبه نقد و نسیه دنیا و دین اجارت کرد