گنج

شمارهٔ ۱۰۹

هر آفتاب که از مطلع جمال برآیدچو ماه روی تو بیند به انفعال برآید
نهال مهر تو کشتم به سینه لیک چه حاصلاگر نه میوه مقصود ازین نهال برآید
دمیده گرد دهان تو چیست آن خط مشکینبنفشه ای که ز سرچشمه زلال برآید
اگر به صومعه قوال وصف رویتو خواندز صوفیان همه فریاد وجد و حال برآید
به فکر قد و رخت هر شبم لطیفتر از همهزار سرو و گل از گلشن خیال برآید
ز گوشمال غمت تیز گشت ناله ام آرینوای زیر ز بربط به گوشمال برآید
بود به طور کمال این غزل ز گفته جامیسزد که نام وی از زمره کمال برآید