گنج

شمارهٔ ۱۰۷

رخنه ز غم در دل خراب درآمدبر مژه زان رخنه خون ناب درآمد
چهره چه مالم به خاک در نظر آن روخاست تیمم گهی که آب درآمد
باد بریده زبان من که ز نالهنرگس بیمار او ز خواب درآمد
صلح کنان رفت تا چه قصه رقیبشگفت که باز از در عقاب درآمد
برد ز دل روی او خیال خطش راسایه برون شد چو آفتاب درآمد
برد حسد بر رکاب حلقه چشممترک مرا پا چو در رکاب درآمد
آب خضر جوی گشت جامی ازان لبتشنه پی آب در سراب درآمد