گنج

شمارهٔ ۱۰۰

دلم ز هجر رخت رو به کلبه غم کردپلاس کلبه غم را لباس ماتم کرد
ز تندباد حوادث چه غم چنین که مرانهال عشق تو در سینه بیخ محکم کرد
ملک زحسن تو در آب و خاک سری دیدکه از مشاهده آن سجود آدم کرد
ببین لطافت حاجی که یاد تشنه لبیکه سوخت دور ز کعبه به آب زمزم کرد
مباد راحت مرهم نصیب بی دردیکه با جراحت تیغ تو یاد مرهم کرد
گرفت جم همه روی زمین به زیر نگینچو وصف لعل تو نقش نگین خاتم کرد
جز آبیاری سروت نداشت جامی چشمکه از خیال رخت جوی دیده پر نم کرد