شمارهٔ ۳ - فی نعت النبی صلی الله علیه و سلم
نگار من شتر انگیخت رو به حجره منپذیره شترش رفت جان ز حجره تن
ز حجره چون شترش دیده شد قطار سرشکچو سرخ مو شتران قطره زد ز حجره من
زند ز حجره مرا سیل خون دل شترکز حجره کی شترش را رسم به پیرامن
چگونه پی برم از حجره راست تا شترشکه تا ویم بود از حجره صد شتر گردن
زدن به حجره درون زان شتر سوار نفسبه بام حجره بود از شتر نشان جستن
گر او شتر به در حجره ام بخواباندشتر صفت شوم او را ز حجره زانو زن
به سوی حجره من تافت چون زمام شتربه حجره ام شتر صبر کرده پاره رسن
ربود حلم شتر حجره کرد گربه غمز حجره ام ز شتر گربه های دور زمن
ز حجره تا به شتر شد سوار گشت غمشمقیم حجره جان از شترسرای بدن
شکاف حجره دل در شتر سراش زنمشترسراش سزد حجره مرا گلشن
اگر دهد به من حجرگی مهار شتربه پیش اشترش از حجره برزنم دامن
چو کف زنان شترش سرزند به حجره مراشود به حجره تنم زان شتر سفید کفن
به حجره از شترش صبح دولتم تابدچو از کف شترش حجره ام شود روشن
به حجره ام شترش را اگر بود سر وصلکنم ز خار شتر حجره را پر از سوزن
ز دیده زد شتر غم به حجره دل چوکشتر که دید که در حجره آید از روزن
شتر بزرگ و مرا حجره نیک تنگ ببینکه چون به حجره تنگ آن شتر گرفت وطن
به زیر ران شترم عنکبوت حجره بس استبه حجره آن شترم گو چو عنکبوت متن
به حجره زان شترم دل گرفت به که شومز حجره بر شتر از بهر کعبه بارفکن
ز حجره بار به پشت شتر نهم که بودشتر نشیمن شادی و حجره بیت حزن
بنای حجره کنم بر شتر که می نبرمز حجره جز به شتر ره به هیچ ربع و دمن
کجاوه حجره دل کش بود به پشت شترخوش آن که بر شتر آن حجره را کند مسکن
شتر چو قصر و کجاوه چو حجره است ز قصربه حجرگی چو شتر حجره گشته آبستن
چو بار حمل بود حجره را به پشت شتربه جای حجره چرا می کند شتر شیون
دمد ز حجره به پشت شتر گل طربمچو حجره کش شتر من شود مغیلان کن
به قصد حجره حرامی شتر جهانده چو تیرشتر نموده به ره بهر پاس حجره مجن
برای حجره درای شتر کشیده فغانشتر به حجره چو رانده عرابی از مکمن
ز بار حجره شتر کرده پشت و پهلو ریشبه بام حجره به بوی شتر نشسته زغن
ز استخوان شتر حجره کرده مور به راهشتر به گام بر آن مور گشته حجره شکن
شتر به حجره کعبه رسید گو روکنبه حجره گاه شتر مرکب مدینه عطن
شتر به حجره او ران که بسته اند دهانبه پیش حجره اش از مستی اشتران فتن
شتر به حجره او ران که از زمام سخطشتردلان گنه راست حجره اش مأمن
شتر به حجره گه او کشان چنانکه کلیمشتر کشید ز حجره به وادی ایمن
ز حجره کن شتران بلا پناه آرشبه حجره کانجا اشتر رود به پرویزن
به طیب خلق به هر حجره ای که راند شترتوان به اشتر ازان حجره برد مشک ختن
شتر شتر برکاتش به حجره حجره رسیدشتر به حجره او زان نراند ویس قرن
ز حجره گشت عفش عفو صد شتر عصیانبه حجره در چو شتر شد پی حسین و حسن
اگر به حجره وگر بر شتر بود سزدشپلاس حجره و حلس شتر ز برد یمن
به برزن از شتر او چو حجره یابد پیبرد پی شترش حجره رشک بر برزن
سخن چه حد تو جامی ز حجره و شترشز حجره و شترش بازکش زمام سخن
مکن درون شتر نعت او به حجره نطقکه حجره تنگ نماید شتر عظیم بدن
ز حجره و شترش دم مزن تو گلخنییرواستخوان شترکش به حجره گلخن
به سوی حجره خود روبهی کشید شترکا تا به حجره درآرد شتر به حیله و فن
شتر ز حجره او با هزار حلم و سکونرمید چون شتران یقین ز حجره ظن
نه خرد شد شتر از مکر او نه حجره بزرگشتر گرفت شتربان و حجره را دشمن
حدیث این شتر و حجره را چو کردی گوشز قصه شتر و حجره اش ببند دهن
بزرگوار خدایا به حجره و شترشکه حجره سدره وش است و شتر براق سنن
که ریز صد شتر را حتم به حجره روحز حجره دار و شتربان او به سر و علن