شمارهٔ ۹۸۱
سینه ام را چاک کن وآنجا درآیخلوت خاص است در بگشا درآی
دل وثاق توست جانا دیده نیزگر دلت آنجا گرفت اینجا درآی
خانه رنگین تماشا را خوش استیکدم اندر چشم هم خون پالا درآی
گو بمیر از درد تنهایی رقیبپیش تنها ماندگان تنها درآی
سرو نازی سرکشی از سر منهجامی غمدیده گو از پا درآی