گنج

شمارهٔ ۹۷۴

هر لحظه جمال خود نوع دگر آراییشور دگر انگیزی شوق دگر افزایی
عقل از تو چه دریابد تا وصف تو اندیشددر عقل نمی گنجی در وصف نمی آیی
پنهانی تو پیدا پیدایی تو پنهانهم از همه پنهانی هم بر همه پیدایی
زان سایه که افکندی بر خاک گه جلوهدارند همه خوبان سرمایه زیبایی
بی پرده آب و گل ما را ننمایی روخورشید درخشان را تا کی به گل اندایی
ای گشته عیان هر جا هر جا که شوی پیداگردد ز غمت شیدا صد عاشق هر جایی
جامی ز دویی بگسل یکروی شو و یکدلباشد که کنی منزل در عالم یکتایی