شمارهٔ ۹۶۰
سینه روزن روزن است از ناوک صیدافکنیخانه دل را فروغ دیگر از هر روزنی
دارم از اشک شفق گون دور ازان خورشید رویهمچو گردون هر نماز شام پر خون دامنی
نیست آن اندام نازک را مناسب هر لباسبایدش از گل قبایی وز سمن پیراهنی
کیست گل تا چهره افروزد به خوبی پیش توآتش رخسار تو یک شعله وز گل خرمنی
سهم مژگان تو از دیدار ما را بازداشتهمچو روح الله حجاب راه ما شد سوزنی
جور کم کن با من مسکین که روز بازخواستحیف باشد دامن پاکت به دست چون منی
جامی بی خان و مان را هر دم ای بدخو مرانزانکه آن مسکین به جز کویت ندارد مسکنی