شمارهٔ ۹۵۹
ارید بسط غرامی الیک بعد سلامیو لیس کل کلامی یفی ببعض غرامی
به شرح شوق تو طی شد تمام نامه عمرمهنوز نامه شوقت نمی رسد به تمامی
من ازدیارک قد عاقنی تفرق بالیاتت صحیفة شوقی یقوم فیه مقامی
به روز وصل ندانم چه تحفه پیش تو آرمکه صرف شد به فراق تو نقد عمر گرامی
تروم فرش جفونی اذا قدمت مناماوکیف افرشها و هی بالدموع دوامی
نه جای چون تو لطیفی ست تنگنای دل منچه خوش بود که به فسحت سرای دیده خرامی
زلال لطفک قد فاض من ریاض ودادفآض برء سقامی وعاد برد اوامی
ز جامی این نه جواب است نامه کرمتبه قاصدان درت می دهد سجل غلامی