گنج

شمارهٔ ۹۴۴

باشد از شوب ریا مشرب رندان صافیعیب ایشان مکن ای خواجه ز بی انصافی
لاف کم زن که نه از شیوه مردان خداستای که از شیوه مردان خدا می لافی
تا ز اوصاف من و ما نشود صوفی صافاهل صفوت نکنندش به صفا وصافی
لب فروبند که جز رزق تو نازل نشودگر به فریاد و فغان سقف فلک بشکافی
امتیاز سره و قلب جهان دشوار استخاصه وقتی که به قلاب رسد صرافی
جامی افشا چه کنی در غزل اسرار ازلکی بود نظم قوافی به حقایق وافی
بر تن حجله نشینان معانی تنگ استهر شعاری که تو از شعر عبارت بافی